سراب 10 ساله پیام روز سراب
نشریه پیام روز سراب پس از ۱۰ سال انتشار مداوم تا اطلاع ثانوی منتشر نمی شود
سراب و نشريات سراب
قبل از انتشار هفتهنامه پيام روز سراب در سال 1380، نشريه بانگ سراب به صاحبامتيازي و مديرمسئولي مهندس نصيرپور نماينده فعلي شهرستان سراب منتشر ميشد، «بانگ سراب» بعد از مدتي از انتشار بازماند.
نشريه پيام روز سراب در تاريخ 9/4/80 به صاحبامتيازي و مديرمسئولي آقاي حسين انواري نماينده مردم سراب در دورههاي پنجم و ششم مجلس شوراي اسلامي، با گستره توزيع آذربايجانشرقي و با ترتيب انتشار هفتگي مجوز انتشار دريافت كرد. اولين شماره پيام روز سراب 28 تيرماه 1380 به صورت پيششماره در 2 صفحه منتشر شد. در آن شماره مطالبي از آقاي انواري به عنوان «سخن مديرمسئول» منتشر شد كه حاوي نكات جالبي بود. در اين ستون كه مديرمسئول نشريه اعلام كرده بود كه همه علاقمندان نشريه در انتشار هفتهنامه سهيم هستند و هركس ميتواند فارغ از موقعيت، جايگاه شغلي و فكري احساس كند كه عضو رسمي نشريه است، در آن مقاله، هدف از انتشار نشريه بالا بردن سطح آگاهي و معلومات عمومي مردم به دور از هر گونه مرزبندي و تفرقهانگيزي و در راستاي پيشبرد اهداف قانون اساسي اعلام شده بود بررسي شمارههاي گذشته پيام روز سراب نشان ميدهد كه اين سياستگذاري كاملاً اجرا شده و تقريباً موفق بوده است.
در همان شماره نخستين اطلاعاتي در خصوص طرح توليد پودر آلومنيا از نفلين سينت به چاپ رسيده بود پروژهاي كه بعدها در شمارههاي بعدي پيام روز سراب نيز شاهد چاپ مطالبي در مورد اجراي آن بوديم.
دومين پيششماره پيام روز سراب هجدهم مردادماه 1380 و سومين پيششماره دهم شهريورماه 1380 و بالاخره اولين شماره رسمي پيام روز سراب 31 شهريورماه همان سال منتشر شد و بدينترتيب پيام روز سراب وارد جرگه و خانوادهي مطبوعات و رسانههاي جمعي كشور شد. اما بخت با اين كودك نوپا يار نبود چرا كه به دليل مشكلات ريز و درشت، تا اول ارديبهشتماه سال بعد نتوانست خودي نشان بدهد. و از اين تاريخ به بعد پيام روز سراب كمكم به صورت مرتب منتشر شد، در اين شمارهها شاهد اختصاص بيشترين حجم مطالب براي شهرستان سراب بوديم.
جز اين نيز از اين نشريه انتظار نميرفت. چه به لحاظ داشتن پسوند نام «سراب» در لوگوي اصلي نشريه، رويكردي غير از اين مقبول اهل نظر و كارشناسان نميافتاد. از طرفي همين پسوند، شبههاي را در اذهان برخي مديران، مردم و مخاطبان ساير شهرها ايجاد ميكرد و سبب عدم همكاري و نزديكي آنان با نشريه ميشد. از سويي، گسترهي توزيع نشريه استاني بود و از سوي ديگر، نام سراب ايجاب ميكرد كه بيشترين حجم اخبار و مطالب به اين شهر اختصاص يابد. موضوعي كه به ظاهر تناقض و پارادوكس ايجاد ميكرد، اما گردانندگان نشريه، موفق شدند به تعادلي منطقي در اين رابطه دست پيدا كنند.
«پيام روز» نشريهاي كه از سراب متولد شد
24 مرداد 1381 با تماسي كه با آقاي ناصر پهلواني مدير اجرايي وقت اين نشريه گرفته شد، جهت همكاري با نشريه پيام روز سراب و عقد قرارداد با اين نشريه عازم شهر زيباي سراب شدم. در نشستي كه با آقايان انواري مديرمسئول، سابقي سردبير، اقبالي مدير هماهنگي و پهلواني مدير اجرايي نشريه و صابر رستمي از همكاران نشريه در محل نشريه پيام روز در شهر سراب داشتيم، مقدمات انتشار اين نشريه در تبريز فراهم شد و از شماره 20 نشريه «پيام روز سراب» به صورت هفتگي و مرتب ابتدا يكشنبه هر هفته و بعد از آن هر سهشنبه بر روي پيشخوان دكههاي مطبوعاتي قرار گرفت عمدهترين مطالب نشريه نيز به ترتيب بيشتر به اخبار شهرهاي سراب، تبريز، كل استان و در برخي از موارد مطالب ملي اختصاص مييافت.
پيام روز سراب از شماره 20 به بعد به صورت 4 صفحهاي (كه تا آخرين شماره به جز چند مورد نتوانست به صفحات خود اضافه كند) منتشر شد. تا پايان سال 1381، 48 شماره از پيام روز سراب منتشر شد.
انتشار 51 شماره در سال 82 و 49 شماره هر يك از سالهاي 83، تا 88 حاصل تلاش، همت، جديت، پشتكار و تعصب دستاندركاران نشريه در سراب و تبريز بوده است. به جرأت ميتوان گفت در حالي كه بسياري از هفتهنامههاي استاني به دليل عدم تمكن مالي، فقدان آگهي و رپرتاژ به حداقل انتشار شماره بسنده كرده بودند، پيام روز سراب خود را متعهد به انتشار مرتب هفتگي ميدانست.
«تداوم فعاليت» نمره همدلي همكاران
بعد از انتخابات مجلس هفتم و عدم انتخاب آقاي انواري به عنوان نماينده مردم سراب، خيلي از مردم و مسئولان فكر ميكردند كه پيام روز سراب نيز مانند ديگر نشريهي اين شهرستان به محاق خاموشي و توقف انتشار خواهد رفت و حتي چند بار نيز در تماسهاي تلفني و حتي در ديدار با همكارانمان در شهرستان سراب بر اين نكته تأكيد داشتند، اما با همدلي و همكاري دستاندركاران، «پيام روز سراب» به انتشار خود ادامه داد. چرا كه پيام روز يك نشريه مردمي بود و در دوران انتشار خود از طرف هيچ نهاد و سازماني حمايت مالي و معنوي نميشد و بدينترتيب سرافرازانه وامدار كسي نبود.
پيام روز سراب و اجتناب از حاشيهپردازي
«پيام روز سراب» در 400 شمارهي منتشر شدهي خود همواره تلاش داشت تا به دور از حاشيه و مرزبنديهاي خاص سياسي، قومي و اقتصادي به انتشار ادامه دهد.
در طول 10 سال گذشته كه نشريه پيام روز سراب را منتشر كرديم، در مواردي ميتوانستيم با درج مطالبي خاص جنجالآفريني، حاشيهپردازي و عوامگرايي، جايگاهي كاذب براي خود دست و پا كرده و به اصطلاح جزو نشريات زرد باشيم، اما تمام همت و تلاش مسئولان نشريه انتشار نشريهاي «صادق» براي مردم بود و بدينسان چشم بر راههاي درآمدزايي كاذب و غيرمتعارف بستيم. خود معترفيم كه آن طور كه برازنده مردم سراب، تبريز و آذربايجان بوده نتوانستيم در 400 شماره گذشته، همه مشكلات، توقعات و دردهاي آنان را منعكس كنيم. اما همه همت و تلاشمان را به كار گرفتيم تا نشريهاي باشيم مردمي. هر چند كه به درآمدهاي اندك تؤام با سختيهاي بسيار، بسنده كرديم تا سرپا بايستيم و به اميد فردايي بهتر، با سيلي صورت خود را سرخ نگه داشتيم.
عدم همكاري نهادها و ارگانهاي شهرستان سراب از پيام روز سراب
پيام روز سراب به عنوان تنها نشريهاي كه در شهرستان سراب منتشر ميشد، متأسفانه با كمترين حمايت از سوي نهادها و ارگانهاي اين شهرستان برخوردار بود.
مهمترين ايرادي كه در طول 10 سال انتشار براي پيام روز سراب گرفته ميشد، چاپ اخبار استاني و عدم چاپ اخبار شهرستان سراب بود، در حالي كه در روزهاي قبل از انتشار پيام روز نيز سايتها و خبرگزاريها كمترين سهم را به اخبار شهرستان سراب اختصاص داده بودند. به جرأت ميتوان گفت كه انتشار نشريه پيام روز سراب، بار ديگر توجه مديران سايتها و خبرگزاريها را به اخبار و مطالب شهرستان سراب جلب كرد.
متأسفانه برخي از مسئولان شهرستان سراب به دليل سياستهاي مطرود و موضعگيريهاي عافيتطلبانه همكاريهاي مطلوبي نه با پيام روز و نه با هيچ يك از رسانههاي گروهي مردمي نداشتند.
عدم همكاري ادارات تبريزي
بيمهري و كملطفي برخي مسئولان نسبت به پيام روز تنها به «سراب» محدود نميشد. چرا كه در شهر تبريز نيز خيلي از ادارات چون اين نشريه پسوند «سراب» را در لوگوي خود داشت، با نشريه پيام روز سراب همكاري نميكرد و به رسم يك ذهنيت غلط، با اين ادعا كه پيام روز سراب يك نشريه شهرستاني است با آن همكاري نميكردند. در حالي كه پيام روز سراب نهتنها در شهر تبريز بلكه با گسترده توزيع استاني منتشر ميشد.
«عدم توان مالي» مشكل اصلي نشريات استاني
پيام روز سراب در دوران انتشار خود به دور از هر گونه وابستگي به نهاد يا ارگاني به صورت كاملاً شخصي و با سرمايه اندك بخش خصوصي خود منتشر شد تا شماره 72 نشريه پيام روز از حق دريافت آگهيهاي دولتي كه توسط اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان به نشريات استاني سفارش داده ميشد محروم گرديد.
همچنين در توزيع سهميه كاغذ نيز معمولاً پيام روز سراب با وجود انتشار منظم و تيراژ مناسب همواره از كمترين حمايت مادي دولتي بهرهمند شد.
حمايتهاي ناچيز دولتي از پيام روز سراب
در تمام مدت انتشار نشريه پيام روز سراب كمترين حمايتها از اين نشريه انجام گرفت.
از امتياز تخصيص سهميه كاغذ و كمكهاي يارانهاي كه معمولاً توسط اداره كل ارشاد اسلامي از نشريات محلي انجام ميگرفت، نشريه پيام روز سراب كمترين بهره را برد.
در دوراني كه پيام روز سراب به صورت منظم و مرتب سهشنبهها هر هفته منتشر ميشد، گاهي مبالغ پرداختي به مديرمسئول نشريه از بابت سهميه كاغذ و كمك دولتي بسيار ناچيز و گاهي صفر بود.
آيا اين گونه اجحاف در امر فرهنگي و مطبوعاتي، خود به عنوان مانع و عامل دلسردكننده در بين گردانندگان نشريه عمل نميكند؟!
شهرداري سراب و عدم پرداخت بدهيهاي كلان مطبوعاتي
در سالهاي اخير و مخصوصا در چهار سال اخير انتشار پيام روز سراب، به رغم چاپ آگهيهاي مناقصه و مزايده، شهرداري سراب هيچ گونه مبلغي از بابت چاپ اين آگهيها به نشريه پيام روز پرداخت نكرد و پيام روز سراب طبق اسناد و مدارك موجود چندين ميليون تومان از شهرداري سراب و برخي از دهياريهاي اين شهرستان طلب دارد، در حالي كه اين ادارات، هزينههاي چاپ آگهيها را از پيمانكاران پروژهها نقداً دريافت كرده است. اكنون، نشريه قرباني سهلانگاري، فريادخواهي و عدم تمكين عدهاي ميشود كه هرگز با حساسيت و اهميت كار فرهنگي و مشكلات بسيار آن ندارند. به رغم تغيير چندين شهردار هيچ گونه وجهي به اين نشريهها پرداخت نشده است.
اين عدم همكاري و پرداخت نكردن هزينههاي چاپ آگهيهاي مناقصه، مزايده كافي است تا هر نشريه قدرتمند محلي را به محاق خاموشي فرو برد. چه رسد به پيام روز سراب!
آيا اكنون شهردار محترم سراب و مسئول مربوطه در فرمانداري شهرستان سراب پاسخگوي رفتارهاي دوگانه مجموعههاي زير نظر خود هستند؟!
شهرداري تبريز حامي جدي نشريات استاني
متأسفانه با وجود ارگانها و نهادهاي ذيربط براي حمايت از نشريات استاني، شهرداري تبريز در چند سال اخير به عنوان مهمترين حامي نشريات، به ويژه هفتهنامهها بوده است، اگر اغراق نباشد بايد بگوئيم كه اگر شهرداري تبريز از سفارش چاپ آگهي و رپرتاژ به نشريات خودداري كند، به دليل عدم حمايت ديگر نهادها، خيلي از نشريات استاني توان انتشار نشريه را نخواهند داشت و به زودي تعطيل خواهند شد. بزرگترين حامي مالي پيام روز سراب در سالهاي انتشار نيز شهرداري تبريز بود كه بخشي از هزينههاي نشريه از درج رپرتاژ و آگهي اين نهاد تأمين شد.
پيام روز سراب و انتخابات
در طول 10 سال انتشار پيام روز سراب دو دوره انتخابات رياست جمهوري برگزار شد، نشريه پيام روز سراب نيز مانند هر نشريهاي كه در كشور منتشر ميشود، براساس ديدگاههاي فكري گردانندگان خود و مطالبات مردمي، در چارچوب قانون اساسي با در نظر گرفتن شرايط سياسي جامعه از كانديدايي حمايت كرد و در اين زمينه هيچگاه موازين اخلاقي و حقوقي را زير پا نگذاشت و همواره به اصول اخلاق انتخاباتي پايبند بود.
پيام روز سراب و مشكلات انتشار آن
پيام روز سراب در مدت انتشار چندسالهي خود جزو معدود نشرياتي بود كه خوشبختانه به صورت مرتب هزينههاي چاپ و انتشار خود را پرداخت ميكرد و از اين بابت مديون اداره يا نهادي نبوده است. و اگر بحث منت و لطف باشد، پيام روز سراب بيشتر مرهون لطف عزيزاني است كه نامشان در دنبال اين مقاله خواهد آمد.
پيام روز سراب در اين مدت بدون آن كه دفتري در خور شأن نشريه داشته باشد، به صورت اجارهاي آن هم با همكاري صميمانه سركار خانم شكوهي سردبير نشريه پيام آذربايجان منتشر ميشد و اگر همكاريها و دلسوزيهاي ايشان نبود، پيام روز در اين مسير با مشكلات زيادي مواجه ميشد.
چرا توقف انتشار؟!
بعد از سالها كه از انتشار پيام روز سراب گذشت و كمكم وارد دهمين سال انتشار اين نشريه ميشديم، مديرمسئول نشريه جناب آقاي انواري شخصاً تصميم گرفت كه ديگر اين نشريه منتشر نشود. عدم انتشار نشريه نيز مشكل مالي و سياسي نبوده و نظر شخصي ايشان عامل اصلي اين توقف انتشار بوده است. هر چند مشكلات مالي، عدم وصول مطالبات، عدم حمايتهاي دولتي، حلقه مشكلات را بر ما تنگتر كرده بود، اما اكنون توقف انتشار نشريه صرفاً با نظر مديرمسئول نشريه بود ولاغير.
مشغلهي كاري و فكري و عدم داشتن وقت كافي براي اداره نشريه نيز علت اصلي چنين تصميمگيري بوده است. هر چند به شخصه موافق اين تصميم نيستم اما در نهايت تصميم و نظر ايشان محترم بوده و اجراي آن براي ما گردانندگان و مجريان نشريه لازم است...
خط پايان براي پيام روز سراب
شماره 400 پيام روز سراب در دهمين سال انتشار آن، آخرين شماره پيام روز سراب تا اطلاع ثانوي است.
نشريهاي كه از اولين شماره تا چهارصدمين شماره آن تلاش زيادي كرد كه بتواند بخشي از مسايل و مشكلات و اخبار محلي را تحت پوشش خود قرار دهد.
در شماره آخر پيام روز سراب جا دارد از همه كساني كه در طول 10 سال گذشته يار و ياور نشريه بودند از مديريت و كاركنان چاپخانههاي تبريز (از سال 1381 تا 1386) و چاپخانه پرنيا ن (از سال 86 تا 89) چاپ نشريه را برعهده داشتند، از مديريت و كاركنان ليتوگرافي آذين و پيمان و همكارانمان در قسمت توزيع نشريه صميمانه تشكر كنم. در اين فرصت جا دارد از همكاراني كه در اين مدت با پيام روز سراب همكاري داشتند، تقدير نمايم از همه عزيزانمان در بخش امور مطبوعات و تبليغات اداره كل فرهنگ و ارشاد استان، صاحب امتياز و مديرمسئول نشريه جناب آقاي انواري كه دلسوزانه همواره اينجانب را مورد حمايتهاي فكري خود قرار دادند و از آقايان اقبالي و سابقي در شهرستان سراب صميمانه قدرداني مينمايم.
از پدر عزيزم استاد حميد آرشآزاد كه با شعرهاي طنز خود و طرح جدول كلمات متقاطع همواره پشتيبان فكري و معنوي و زينتبخش نشريه بود از راهنماييهاي آقاي مهندس خوشنيت كارشناس ارشد مطبوعات كه همواره با نقدهاي دلسوزانه و راهنماهاي خود كمك ميكردند تشكر مينمايم.
از همكاريها، حمايتهاي دلسوزانه سركار خانم شكوهي مدير مؤسسه «آذين كامپيوتر» و سردبير نشريه پيام آذربايجان كه كار طراحي، صفحهبندي و خدمات پيش از چاپ نشريه برعهده ايشان بوده قدرداني مينمايم.
بيشك اگر تلاش اين همكار محترم نبود، نشريه در همان گامهاي اول از حركت بازميايستاد. تلاشهاي بهرام توفيقي كه همواره ياريرسان نشريه بود و نيز از تلاش خانمها رجعتي، زارعي، شقاقي كه در انتشار پيام روز همكاري زيادي كردند تقدير ميكنم.
و اين چنين بود كه پيام روز سراب در آستانه دهمين سالگرد انتشار خود، بدون آن كه مشكلي داشته باشد از حركت ايستاد.
و به گفتهي دوستي بايد فاتحه بخوانيم بر روياهايي كه براي پيام روز سراب داشتيم.
به پايان آمد اين دفتر، حكايت همچنان باقي است!
به رغم ميل باطني و با توجه به جميع مسايل مطرح شده، تا اطلاع ثانوي، دست از انتشار نشريه پيام روز سراب ميكشيم تا فرداي بهتري كه زمينه مساعدتر و مناسبتري شاهد تولد دوباره آن باشيم به اميد روزي كه پيام روز سراب همچون ققنوسوار دوباره بال و پر بگيرد و پيامرسان حرفها و درددلهاي مردم منطقهي سراب و آذربايجانشرقي باشد. و اين هفتاد من مثنوي، را شما خواننده عزيز در حكم درددلي بدانيد از خدمتگزار كوچكي كه حرفهاي ناگفته و نانوشتهي بسياري داشت كه به اقتضاي زمان و مكان، به انعكاس گوشههايي از آن اكتفاء كرد.
به اميد روزي كه شمع حيات هيچ نشريه و رسانهي واقعگرايي به خاموشي نگرايد.
به اميد آن روز
خبرنگاري، شغلي كه شايد اشتباهي در آن وارد شدم
بار ديگر 17 مرداد ديگري را از سر گذرانديم، روز خبرنگار دوباره آمد، برايمان از ادارات و نهادهاي مختلف كارت وپيام هايي تبريك به مناسبت روز خبرنگار فرستادند. تبريكي كه به مناسبت بزرگداشت روز شهادت محمود صارمي بود، شهادتي كه بركتآفرين بود و موجب شد روزي در تقويم، نصيب روزنامهنگاران نيز بشود. به قول زندهياد اخوان ثالث: «دردا! كه جز به مرگ نسنجند قدر مرد»
چگونه خبرنگار شدم؟
سال 1374 بود كه ماهنامه «سروش نوجوان» براي جذب «خبرنگاراني افتخاري» فراخواني منتشر كرد، من كه در آن روزها 15 سال داشتم با پر كردن فرم و نوشتن گزارشي در مورد تاريخچه «ارك عليشاه» تبريز، به عنوان خبرنگار افتخاري اين مجله انتخاب شدم.
همزمان نيز به دليل همكاري پدرم با روزنامه مهدآزادي در سه ماه تابستان همان سال همكاري خود را به عنوان «مصحح» در اين نشريه آغاز كردم.
بين سالهاي 74 تا 76 چندين گزارش از من در مجله سروش نوجوان چاپ شد.
در 22 شهريورماه 76 و بعد از اخذ ديپلم و قبولي در آزمون كنكوردانشگاه، با معرفي سركارخانم شكوهي از همكاران روزنامه مهدآزادي، به آقاي كريم شفايي ـ كه در آن روزها سردبير هفتهنامههاي صاحب و ارك بود و نيز سرپرستي روزنامههاي اخبار و كار و كارگر را برعهده داشت ـ فعاليت خود را در اين دفتر شروع كردم.
در آن روزها و در آن دفتر، آقايان عمادي و حاتمي به عنوان خبرنگار فعاليت ميكردند و من و صمد برجسته نيز در قسمت وصول هزينههاي آگهي و ديگر كارهاي دفتر همكاري داشتيم.
نخستين باري كه قرار شد به عنوان خبرنگار در يك نشست خبري حاضر شوم، اولين مصاحبه مهندس محمدزاده استاندار وقت در اسفند 76 بود.
در آن روز من در كنار آقايان شفايي، عمادي، حاتمي و بيژن آقابيگي ـ كه در آن روزها سرپرست و خبرنگار روزنامه سلام بود ـ عازم ساختمان استانداري شديم، بيژن آقابيگي به شوخي ميگفت: «سيامك: بهتر است تو خودت را به عنوان خبرنگار مجله «دوچرخه» (آن روزها اين مجله براي كودكان منتشر ميشد) معرفي كني» اما زندهياد شفايي از دفتر نشريه تا استانداري چندين نكته را به من آموزش داد كه تا امروز در گوشم است، شفايي ميگفت: «چون تو كمسنتر از بقيه خبرنگاران هستي، بايد بيشتر مراقب رفتار و برخوردهايت باشي، به همه احترام بگذار.»
در آن روزها تعداد خبرنگاران كمتر از ده نفر بود. آنگونه كه يادم ميآيد آقايان علملو، باديران، اعلمي، وصالي، داداشي، شفايي، آقابيگي، عمادي، حاتمي و نوبري (عكاس) حضور داشتند.
من 3 صندلي پايينتر از نفر آخر نشسته بودم، حاجآقا نوبري چندين بار گفت بروم و جلوتر بنشينم، اما من امتناع كردم.
بگذريم در سالهاي بعدي مطالب و خبرهايي از من در تعدادي از جرايد چاپ شد و من نيز به طور جدي وارد عرصه خبرنگاري شدم.
بعد از آن، هميشه در كنار ديگر دوستان، در مراسمها و نشستهاي خبري حاضر شدم و همزمان با اين كار، در كارهاي ديگر دفتر به آقاي شفايي كمك ميكردم. در اين سالها بود كه با نشريات زيادي پاي در عرصه اطلاعرساني كشور گذاشتند و در استان ما نيز روزنامهها و هفتهنامههاي تازهاي متولد شد، همراه با آنها، همكاران جديدي به عنوان خبرنگار اين نشريات در نشستهاي خبري حاضر ميشدند و بدين ترتيب، هر سال شاهد ورود خبرنگاران جديدتري بوديم كه خيليها در بعد از چند ماه عطاي اين كار را به لقايش ميبخشيدند و به دنبال كار ديگري ميرفتند، ولي تعدادي نيز مثل من كار خود را ادامه دادند.
يك بار، در 17 مرداد 1381 و بعد از مراسم روز خبرنگار، شادروان شفايي اعلام كرد كه ميخواهد تنها كار كند، البته كارم را در دفتر ايشان ادامه دادم كه البتّه تصميم داشتم مستقل بشوم.
در همين روزها بود كه كارم را به عنوان سردبير و خبرنگار نشريه «پيامروز سراب» آغاز كردم كه همه كارهاي هفتهنامه برعهده من بود.
اين بار بايد در كنار جمعآوري خبر و مطالب براي نشريه، هزينههاي پيامروز سراب را نيز خود متحمل ميشدم و آماده ميكردم و اين امر كمكم باعث آن شد كه من نيز نويسندگي خبر و مطالب را كمتر كرده و به فكر هزينههاي انتشار نشريه باشم.
اما اكنون كه به اين 15 سال (13 سال آن پيوسته) فعاليت خود به عنوان خبرنگاري نگاه ميكنم، با وجود آن كه مشكلات زيادي داشتم، و در برخي از موارد از اين كار دلسرد و نااميد ميشدم، ولي باز هم غبطه ميخورم، چون حدود نصف عمرم را به كار كردن در نشريات مختلف گذرانده و خيلي چيزها را از دست دادهام، ولي آنچه را كه به دست آوردم نيز، چيزهاي ارزشمندي بودند.
اوضاع خبرنگاري امروز چگونه است؟
ورود برخي خبرنگاران جديد به عرصه خبر و در كنار آن رشد قارچگونه نشريات، باعث سردرگمي و بلاتكليفي زيادي شده است، در سالهاي نه چندان دور خبرنگار و روزنامه داراي يك احترام خاصي در جامعه بود. اما اكنون نه تنها چندان احترامي براي كار خبري قايل نيستند، بلكه خبرنگار را به عنوان يك ويزيتور و يك آگهي بگير ميشناسند.
و اين در اثر برخي ندانمكاريها و پول دوستيهاي بعضي از مديران مسئول نشرياتي، مخصوصاً سرپرستان نشريات است كه از ورودشان به جامعه خبري سالهاي زيادي نميگذرد.
هركس كه كار يا شغلي پيدا نميكند، بهترين و آسانترين كار را در خبرنگاري ميبيند، زيرا كه ميبيند نه سرمايهاي ميخواهد و نه آموزشي.
در حال حاضر، خبرنگار موفق كسي است كه بتواند رپرتاژ و آگهيهاي نان و آبدارتري از ادارات بگيرد البته اين خبرنگار نيز بعد از مدتي به دليل دريافت دستمزد اندك از سرپرست نشريه راهي تهران يا يكي از استانهاي همجوار شده و نمايندگي يك نشريه را دريافت ميكند، و باز هم روز از نو، روزي از نو. و اينگونه مانند شركتهاي هرمي شاهد اضافه شدن خبرنگاران جديد هستيم.
در اين ميان متولي اصلي نشريات كه همانا اداره كل فرهنگ و ارشاد استان است نيز، چندان توجهي به اين جريانات نميكند و...
انجمن صنفي روزنامهنگاران و خانه مطبوعات نيز سكوت را بهترين كار ميدانند تا در آينده چه اتفاقي بيفتد.
حال معلوم نيست تا چه زماني شاهد ورود خبرنگاران نوپا، و پرمدعا و... به عرصه خبرنگاري خواهيم بود. و اين كار تا چه زماني ادامه خواهد داشت كه هركس فاميل، دوست و آشناي خود را براي نشستهاي خبري معرفي كند؟!
كوتاه سخن اين كه، اوضاع خبر و خبرنگاري در استان ما يك وضعيت آشفته به خود گرفته است كه اميدواريم كه هرچه زودتر شاهد ساماندهي مناسبي از سوي متوليان امر باشيم و شايد هم رسم همين است و در اين ميان من به اشتباه وارد اين شغل شدهام.
که بسی گل بدمد و تو در گل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که زه حال همه غافل باشیم

نشریه پیام روز سراب پیشاپیش آغاز سال جدید را به همه عزیزان تبریک می گوید
دو روز ديگر عيد ميرسد
بگو كه دلم شكوه كم كند
مگر كه بخندم به هر چه هست
مگر كه بكاهد عذاب من
باري ديگر به پايان سالي ديگر نزديك ميشويم و در واپسين روزهاي سال 1388 قرار گرفتهايم، به قصد صعود، نردبان امسال را نيز پله به پله پيموديم و اينك به پلههاي آخر آن ميرسيم، همچنان در انتظار بهاري تازهتر هستيم و سالي ديگر صعود به بالاترها، البته اگر بتوانيم، ولي تلاش خود را خواهيم كرد.
كمكم داريم دل و جان و خود را با نسيم صبا و چهچههاي بلبلان و مژدهي بهاري پرستوها صفا ميدهيم.
بايد چشمانمان را بر گذر قاصدكها باز كنيم، زيرا زمان ساز سفر مينوازد. پس، بار ديگر بايد دست در دست هم دهيم و دلها و جانها را يگانه سازيم و بدون هيچ چشم داشتي حراج محبت بكنيم، زيرا همهمان خاطرهايم و دير يا زود رهگذر قافلهايم.
همانند سالهايي كه گذراندهايم، سالي كهنه را نيز به پايان ميرسانيم و سال نو را آغاز ميكنيم، و در پايان خط سر ما، به مرزهاي سرزمين بهار ميرسيم.
همواره اعتقاد داشتهايم كه نبايد با خاطرات زندگي كنيم، زيرا خاطرات به گذشتهها تعلق دارند و نيز نبايد با لحظات زندگي كرد، زيرا لحظهها نيز اعتباري ندارند، بلكه بايد دل به آينده سپرد و با قلبها زندگي كرد، زيرا قلبها نميميرند.
واپسين روزهاي هر سال، نشان ميدهد كه سال ديگري را نيز پشت سرگذاشتيم و سالي ديگر بر عمر ما و شما و نشريه شما افزوده شد، اما اي كاش بدانيم كه چطور و چگونه از اين عمرهاي كوتاه استفادههاي بهتري داشته باشيم، بايد تلاش كنيم تا دليل شادي ديگران باشيم. نه قسمتي از شادي آنها و شريك غمهاي ديگران باشيم، نه دليل غم آنها.
در سال 88 نيز مانند سالهايي كه همراه با نشريه در كنارتان بوديم، ياران تازهاي همراهمان شدند تا در اين راه در كنارمان باشند، برخي از عزيزان از انتقادها و بعضي مطالب «پيام روز سراب» ناراحت شدند، اما چارهاي نداشيم، زيرا دليل بودنمان در آن است كه از كمبودها و مشكلات موجود بنويسيم، البته قبول داريم كه در اين راه برخي سهلانگاريها و خطاها را نيز داشتهايم.
شماره پيش روي شما، 390 مين شماره نشريه «پيام روز سراب» است، امسال نيز تمامي تلاش خود را به كار برديم كه مانند سالهاي گذشته، هر سهشنبه برپيشخوان روزنامه فروشيها پيام روز سراب به چشم بخورد.
در اين 9 سال و اندي كه از عمر انتشار نشريه شما ميگذرد، سعي و تلاش ما بر اين بوده كه بتوانيم نشريهاي كه شايسته شما عزيزان داشته باشيم، ولي متاسفانه در اين راه با خيلي از مشكلات نشريه روبهرو بوده و هستيم:
هزينههاي انتشار نشريات محلي از چند منبع اصلي تامين ميشود، در سالهاي اخير و مخصوصاً در سال 88، متاسفانه اين منابع كاهش زيادي يافت و از سوي ديگر هزينههاي چاپ و انتشار نشريه نيز با رشد مواجه بود.
سهميه كاغذ (كمك يارانهاي دولت به نشريات) مبلغ آنقدر اندك بود كه هزينه حتي 3 شماره پيام روز را كفاف نميكند، و منبع درآمد نشريه تنها در چند آگهي ثبت شركتها خلاصه ميشود كه آن نيز حتي كفاف هزينه كاغذ نشريه را هم نميدهد.
بگذريم، اما با وجود اين، تمامي تلاش ما بر اين بود كه بتوانيم اندكي رضايت خاطر شما خوانندگان ارجمند را جلب كنيم و در ادامه اين راه موفق باشيم.
در سال 88 نيز مانند هميشه، با كم و زيادها ساختيم، در حالي كه مانند هميشه سرجاي خود ايستاديم و تلاش كرديم تا نگذاريم اين خط ارتباطي بين ما و شما گسسته شود، و در اين روزگار نشريه پيام روز سراب واسطهاي بود ميان ما و شما و پل ارتباطي ميان شما و مسئوولان محسوب ميشد. گر چه از هم دور بوديم، اما هميشه در كنار هم ميزيستيم، با شما خنديديم، ما نوشتيم و شما خوانديد و شما گفتيد و ما شنيديم، شما همواره ما را امين خود دانستيد و از نشريه خودتان خواستيد كه چشم بينا و زبان گوياي شما باشد و همواره بخواهيم و بنويسيم تا بلكه به ياري اين همه گفتهها و شنيدهها و نوشتهها، موجبات توسعه و پيشرفت جامعه را فراهم آوريم.
مانند سالهاي گذشته، امسال نيز گلايهها و درددلهايمان را براي شماره آخر نگه داشتيم، ولي بوي بهار سرمستمان كرد.
بايد از همه مسايل، دشواريها و مشكلات كم و زيادي كه در سال 1388 با ما بودند و كمكم در حال گذر هستند بگذريم و دلهايمان را شاد كنيم، چون همواره ايمان و اعتقاد داشته و داريم كه فردا روز ديگر و بهتري است و چه زيباست كه با اميد به پيشرو بنگريم تا زندگي و روزگارمان را اندوهگين نكنيم.
بايد در اين رويش دگر باره زندگي و طبيعت، نامرديها و نامراديها را هر چند براي ايامي كوتاه و موقت، در پشت دروازههاي باغ بهار جا بگذاريم تا ايمان داشته باشيم كه زندگي زيباست! در اين مجال كوتاهي كه تا آغاز سال جديد داريم، بار ديگر بايد منتظر تحويل بمانيم، تا تحول ديگري در زندگيمان رخ دهد و اين تحويلها و تحولها، چه ما بخواهيم و چه نخواهيم، اتفاق خواهد افتاد و چه خوب خواهد بود كه ما نيز در كنار اين تحولها باشيم.
در اين شماره كه شماره آخر نشريه در سال 88 خواهد بود، از همه دوستان و عزيزاني كه ما را در طي كردن اين راه ياري و كمك كردند تقدير و تشكر مينماييم، به ويژه از دوستان و همكارانمان در امور مطبوعات و تبليغات اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان، مديريت و كاركنان ليتوگرافي پيمان و چاپ پرنيان و همچنين از همدلي و كمكهاي پدرم حميد آرش آزاد، غلامرضا اقبالي، دوست و همكار عزيزم بهرام توفيقي، سركار خانم شكوهي سردبير نشريه پيام آذربايجان، و نيز خانمها زارعي و شقاقي در بخش تايپ، طراحي و صفحهبندي نشريه كه امسال نيز مانند سالهاي گذشته در كنار نشريه پيام روز سراب بودند، تقدير و تشكر ميكنيم، و بالاخره، نشريه پيام روز سراب، پيشاپيش آغاز سال جديد را به همه شما عزيزان تبريك گفته، اميد دارد كه سال 1389، سالي خوب توام با موفقيت و سربلندي براي ايران و تمام ايرانيان باشد، قصه ما امسال نيز به سر رسيد، شايد اين دفعه كلاغه به خونهش برسد.
و اين گونه به پايان خط رسيديم، و گاهي اوقات براي بيشتر ماندن بايد رفت. زيرا شريعتي ميگويد: بايد بمانيم تا كاري كنيم، نه آن كه كاري كنيم تا بمانيم.
و در پايان ميگوييم:
مهر دل ما مدام تقديم شما
عمري كه شود به كام، تقديم شما
پيدا نشد آن هديه كه در شأن شماست
يك باغ گل سلام تقديم شما
سيز ساغ، بيز سلامت
لطفاً با آهنگ «ريم، ديم، ديري ريم...» بخوانيد)
اي مرد و زن، اي جوان و كودك
اي نازتر از خودِ ملوسك
اي آن كه به نافِ پايتختي
يا ساكن روستا و شهرك
تبريزيِ خوب، نازِ زنجان
پروردهيِ نازِ شهر بابك
اي ساكنِ اردبيلِ زيبا
اي اهلِ اروميه، انارك
خوش باش كه فصلِ سرد در رفت
خورشيد زده به برف، پا تك
وقت است كه «چارشنبه سوري»
بر ما بزند دوباره چشمك
بايد كه تو، جيبِ خود بگردي
هم بشكني، اي عزيز! قلّك
از بانك بگير وام كافي
بردار برات و سفته و چك
از صبح برو به سمتِ بازار
همراهِ زن و دو- سه وروجك
از بهرِ پسر بخر ترقّه
هم بهرِ خانم كوچول، عروسك
بر قيمتِ جنسها نظر كن
رفتهست به عرش، عينِ موشك
شيريني و ميوه را رها كن
سنجد بخر و هويچ و پشمك
با چند لباس و كفش چيني
جيبِ تو شده تُهي، بلاشك
برگرد و پكر بيا به خانه
با اخم و سگرمه، همچو بختك
آويخته لوچه و لبِ تو
اندازهيِ متري وسه چارك
با صندليِ شكسته و ميز
با ياريِ نفت و گاز و فندك
روشن بكن آتشي به مطبخ
همراهِ خانم، سه- چار كودك
حالا بپريد از فرازش
با هم نه، عزيز بنده، تك تك
در وقتِ پريدن، هي بخوانيد:
«آتش! به من از تو باد سرخك
از من به تو نيز باد تقديم
يك عالمه رنگِ سردِ زردك!»
گر سوخت دماغ، تويِ بازار
اين بار بسوزد از تو، خشتك
اينك شده است بختتان باز
مانندِ دو پا و نوكِ لك لك!
در عيد، به خانهات بريزند
يك عدّه فاميل، مثلِ غلتك
بيپول به ديدنت بيايد
پولدار زند به تو پيامك
يك هفتهيِ بعد، خانه خاليست
مانده تلويزيونات فقط تك
پُر از پارازيت، ماهواره
هم ملّيِ آن گرفته برفك
با اين همه، شاد باش، عيد است
شادي بكن، همرهِ چكاوك
«آرش به تو ميكند سفارش
برخيز و به دست گير دُنبك
هي بشكن و قر بده، بجنبان
با عور و ادا، بخوان، عزيزك:
«درسايهيِ ايزد تبارك
عيد همگي بُوَد مبارك...»
به «نوروز» بيشتر از اينها بپردازيم
سازمان «يونسكو» اخيراً عيد «نوروز» را به عنوان يك جشن بسيار بزرگ و عيدي به يادگار مانده از روزگاران بسيار دور به رسميت شناخت و اين روز باستاني را «روز فرهنگ و صلح جهاني» معرفي نمود، اما به دلايل روشن، «نوروز» تنها به ايران فعلي اختصاص نيافت و آن را متعلق به ملتهاي «فلات ايران» دانستند كه البته ميدانيم بيشتر از هفت كشور را در برميگيرد و كشور «تركيه» نير خود را از سهامداران اصلي ميداند و در اين مورد، كارهاي زيادي صورت داده است.
مراسم مربوط به پيشواز از نوروز و خود آن، در جمهوري آذربايجان از اوايل اسفندماه آغاز ميشود. ملت و دولت آن ديار، براي هر «چهارشنبه» از ماه اسفند، نام ويژهاي دادهاند و مراسم مربوط به آن روز و نام متعلق به آن را با شكوه فراوان برگزار ميكنند كه برنامههاي مربوط از طريق كانالهاي ماهوارهاي در همه جاي جهان پخش ميشود و هفته به هفته، شكوه و زيبايي خاصي مييابد و در خود نوروز، به اوج ميرسد و جهانيان هم ميبينند، باور ميكنند و همسايهي شمالي ما را در اين عيد، صاحب سهمي عمده ميشمارند.
در كشور تركيه، در گذشتهاي نه چندان دور، برگزاري مراسم به مناسبت عيد نوروز ممنوع بود و تنها كردها آن را جشن ميگرفتند اما اينك اين همسايهي غربي نيز عيد آغاز سال نو را با شكوهي همسان و همسنگ جمهوري آذربايجان برگزار ميكند و مشروح همهي مراسم را نيز از طريق كانالهاي متعدد ماهوارهاي به همهي نقاط جهان ميرساند و براي خود امتياز كسب ميكند. ملتها و دولتهاي آسياي مركزي نيز چنين ميكنند.
اما در كشور ما، مردم، در حد توان مالي خود، نوروز را جشن ميگيرند كه معمولاً در خريد پوشاك و كالاهاي نو، ديد و بازديد و رد و بدل كردن «عيدي» خلاصه ميشود، تازه بسياري از خانوادههايي كه توان مالي و فرصت كافي دارند، تعطيلات مربوط به عيد را فرصتي براي مسافرت مييابند و به دوبي، تركيه، جمهوري آذربايجان و... سفر ميكنند و ديد و بازديد عيد، صلهي ارحام و تبريك نيز، توسط اس ام اس صورت ميگيرد!
در بخش دولتي و مربوط به حكومت نيز، تنها پنج روز تعطيلي داريم و نيز، شبكههاي تلوزيوني «سفرهي هفتسين» و تعدادي گل نشان ميدهند و مجريها هم، دم به ساعت «تبريك» ميگويند، ولي از شادي و نشاط چندان خبري نيست.
با اين وضع، چه طور ميخواهيم به جهانيان ثابت كنيم كه نوروز از دهها قرن پيش متعلق به ايران است و ديگران، از ما ياد گرفتهاند؟
آذربايجان شرقی در گوشه شمال غربی فلات ايـران قرار دارد . رود ارس حدود شمالی آن را بـا جمهوری های آذربايجان ، ارمنستان و ايالت خود مختار نخجوان مشخص می کند . رود قطور و آب های درياچه اروميه حدود غربی آن تا آذربايجان غربی است . در جنوب ، کشيدگی رشته کوهها و دره ها و جلگه ها و دشت ها موجب پيوستگی توپوگرافيک استان با آذربايجان غربی و زنجان شده است و در مشرق نيز دره و رودخانه دره رود، کوههای سبــــلان، چهل روز و گردنه صائين اين خط را از اردبيل جدا میکند.
مردم آذربايجان مردمي اصيل هستند. آنها در دوستي ثابت قدم، در برابر مشكلات شجاع و مقاوم و به غيرت شهرهاند. از جمله خصلت هاي اين مردم مهمان نوازي، سلحشوري، آزادمنشي، راستگويي، مرزداري و پايبندي به اعتقادات مذهبي است. يكتاپرستي و ايمان به پروردگار در اعماق دل و روح مردم اين سامان ريشه دارد و احساسات وطن دوستي آنان در تمام ادوار تاريخ ضرب المثل بوده است.
قيام هاي مكرر اهالي تبريز در هنگام جنگ هاي عثماني و دولت استبدادي روسيه تزاري سرشار از فداكاري ها و جانبازي هاي شگفت انگيزي است كه در تاريخ ، جاودان خواهد ماند. «حسينقلي كاتبي» در كتاب« آذربايجان و وحدت ملي» مي نويسد: طرز معاشرت، برخورد اجتماعي، تعارفات، طرز برگزاري جشن هاي ملي و مذهبي مثل مراسم نوروز و چهارشنبه سوري و سيزده به در ، عيد غديرخم ، ميلاد مولا علي(ع)، رسوم مهماني و عروسي، تعزيه و عزاداري و غيره در تمامي سرزمين ايران يكسان اجرا مي شود. از ديگر ويژگي هاي ايراني در اخلاق ملي مثل مهمان نوازي، ادب و احترام و خوش رفتاري و حسن معاشرت در ميان عموم ايرانيان از خراساني و آذربايجاني و كرماني و كرد و بلوچ يكسان است. آيينها و سنتهاي قديمي هر سرزمين و ديار يادگارهايي گرانسنگ از گذشتههاي دور مردم آن سرزمين هستند. سنتها و رسمهايي كه سينه به سينه از دوردستهاي تاريخ به امروز رسيدهاند و شايد بسياري از آنها در تاريكي گذر زمان به فراموشي سپرده شدهاند. نوروز يكي از ماندگارترين اين سنتهاست كه مانند هزاران سال پيش همچنان پويا و زنده در زندگي ايرانيان متبلور است.
در اين بين آذربايجانيها هم نوروز باستان را با ده رسم و سنت قديمياش محفوظ نگاه داشتهاند و هر سال با شكوهتر از سال پيش آنرابرپا ميدارند.
نوروز بزرگترين عيد مردم آذربايجان محسوب ميشود و در تمامي مناطق اين خطه از ايران زمين برگزار ميشود. آذربايجانيها از اين عيد ب عنوانهايي چون « نوروز بايرامي» و «ايل بايرامي» ياد ميكنند و گاه لفظ بايرام به معناي عيد عموما به اين عيد بزرگ اختصاص داده ميشود. واژگاني چون «بايرام آخشامي» (شب عيد)، «بايرام آيي» (ماه عيد)، «بايرام گوني» (روز عيد)، « بايرام بازاري» (بازار عيد)، « بايرام سفرهسي» (سفرهي عيد)، «بايرام پالتاري» (لباس عيد)، «بايرام يومورتاسي» (تخممرغ عيد)، «بايرام ايش لري» (كارهاي عيد)، «بايرامليق» (عيدي) و ... همه و همه در ارتباط با عيد نوروز استعمال ميشوند. در گذشته مردم اين منطقه از واژه بايرام براي نامگذاري فرزندان خود نيز بهره مي بردند. ممكن بود كودكي در روز عيد نوروز متولد شود و نامهايي چون بايرام، بايرامعلي، بايرام خاتون، نوروز، نوروز علي و ... را به خود گيرد. تبريكهايي چون «بايرامئز مبارك اولسون» (عيدتان مباركباد)، «يوز بئله بايراملار گوره سيز (صدسال به از اين سالها)، «گلن گون لريز خيره قالسين» (روزهاي آيندهتان به خير و نيكي ختم شود)، « نئچه بئله ايل لره يئتيشه سيز» (سالهايي به همين خوبي در پيش رو داشته باشيد) و ... از رايجترين شادباشهاي مردم آذربايجان به مناسبت عيدنوروز است. نوروز مقدمههايي را هم دارد، زنان كدبانوي آذري از چند روز مانده به عيد دست به كار ميشوند و كار خانهتكاني را آغاز ميكنند. شستن فرشها، گردگيري، رنگ كردن خانه و تزيين اتاق مهمان (قوناق اتاقي) از جمله اين كارهاست پخت انواع كلوچههاي سنتي مانند «دستانا»، «نزيك»، تهيه تخم مرغ رنگشده، تهيه سبزه و سمنو و آماده كردن سفره عيد از ديگر امور مقدماتي عيد نوروز هستند.
چهارشنبه سوري :
چهار آتش افروزي در چهار چهارشنبه به عدد رمزي چهار اشاره دارد. فيثاغورث عدد چهار را اصل و ريشه طبيعت جاودان مي داند. چهار طبع انساني، چهار عنصر حيات، نشان از وجهي مهم و مثبت دارند كه اگر چه به تدريج شكل گرفته، اما امر واحدي است. بنابراين عدد چهار در اين آيين، حكايت از چهار وجه طبيعت دارد كه به تدريج عنصري واحد يعني طبيعت، سال، مكان يا هر پديده چهار وجهي را مي سازند. به اين ترتيب كه اولين چهارشنبه منسوب به باد است و در آن نيز باد مي آيد. دومي خاك، سومي آتش و سرانجام آب كه در اين زمان از يخ بستن خاك كاسته مي شود و زمين نفس مي كشد. صبح آخرين چهارشنبه سوري مردم بر سر آب رفته و از روي آن مي پرند و مي خوانند: آتيل ماتيل چرشنبه( عاطل و باطل شود چهارشنبه) / بختيم آچيل چرشنبه(بختم بازشود چهارشنبه) اگر آب را نماد باروري بدانيم، آخرين چهارشنبه اسفند با باروري طبيعت همراه است. در روستاها معتقدند كه چهارشنبه آخر سال، «چرشنبه خاتون» است. به همين دليل زنان بالاي اجاق خوراك پزي با آرد شكل زني زيبا را مي كشند و زير آن يك آينه و شانه مي گذارند تا وقتي چهارشنبه خاتون آمد سرش را شانه بزند. چهارشنبه خاتون تأكيدي بر بارور شدن زمين در آخرين روزهاي اسفند است. در ميان مردم آذربايجان شرقي هر يك از چهارشنبه ها نامي دارند. مفصلترين مراسم متعلق به آخرين چهارشنبه سوري است كه در آن شب حتماً برنج سفيد پخته و به همراه آجيل و شيريني بر سفره مي گذارند. پسران جوان يا نوجوان شالي برداشته و از سوراخ بالاي بام خانه ( كه عمدتاً براي تعويض هوا و خارج شدن دود تنور تعبيه شده) شال خود را پايين مي اندازند. صاحبخانه نيز به فراخور حال خود، مقداري آجيل، شيريني يا تخم مرغ در گوشه شال مي بندد تا پسر آن را بالا بكشد. چنانچه پسر، خواهان دختر خانواده باشد، شال را بالا نمي كشد.
چنانچه خانواده دختر راضي باشد، نشانه اي از دختر را به شال مي بندند.
رسم شال اندازي در بيشتر نقاط آذربايجان رايج بوده و هنوز هم در بعضي از روستاها انجام مي شود. صبح آخرين چهارشنبه ، زنان بر سر رود يا چشمه رفته كوزه ها را پر از آب مي كنند. آنها خود زودتر ازهمه از روي آب مي پرند، گاه دام ه را براي گذشتن از آب به سرچشمه يا رود مي برند. از آبي كه از آنجا آورده شده براي خمير كردن ، ريختن درآب سماور و يا پختن غذا استفاده مي شود.
از جمله مراسم ديگري كه در اين روز معمول است فرستادن خوانچهاي از ميوه و شيريني براي عروس و خانواده اوست. در شب چله نيز خوانچهاي نظير همين فرستاده مي شود. خوردن هفت دانه روغني، شيريني يا غله نيز از مراسم رايج مربوط به چهارشنبه سوري در آذربايجان شرقي است. درست كردن هفت نوع خوراكي شيرين ( هفت لون)در اين روز معمول است. در بعضي نقاط، شيريني قرابيه، گردو، بادام، پسته، سيب، پرتقال، نخود و كشمش تركيب هفت لون را تشكيل ميدهد. و رسم جالب در آخرين چهارشنبه سال در آذربايجان شرقي ديده شده كه حاوي نكات رمزي و نمادين بسيار است. در روستاي قوريجان، زنان داخل پوست گردو، شمع روشني مي گذارند و آن را روي آب به صورت شناور رها قرار ميدهند. در همان حال پسراني كه نيت كرده اند صبح زود در آب شنا مي كنند. دومين رسم به عشاير كليبر برمي گردد، آنها در چهارشنبه سوري، صبح زود در دو نقطه مقابل يكديگر با فاصلهاي نه چندان زياد از هم آتش بزرگي بر ميافروزند و دام هايشان را از ميان دو آتش عبور مي دهندف پس از آن از آبي كه از نهر آورده اند به حيوان ها مي دهند.
ساياچيها با قلبهايي مالامال از آرزوهاي خوش و دعاهاي خير، روزشمار پايان سال را با شعر و ترانه زمزمه ميكنند و خير و بركت سال آينده را از درگاه بيهمتاي بخشنده طلب ميكنند.
مراسم سنتي «سايا» از جمله زيباترين رسمهاي مردمان خطه آذربايجان به مناسبت روزهاي پاياني سال و آغاز سال نو است كه از چندين روز مانده به عيد نوروز در شهرها و روستاهاي مختلف آذربايجان برگزار ميشود. برپا كننده اين مراسم شخصي به نام «ساياچي» است. وي در روزهاي پاياني هر سال خانه به خانه ميگردد و با خواندن شعرهايي مخصوص براي اهالي هر خانه، سالي پربركت را آرزو ميكند. او همچنين روزهاي مانده به عيد را شمارش ميكند و بدين جهت ميتوان گفت به احتمال زياد، واژه «سايا» از مصدر تركي «سايماق» به معناي «شمردن» گرفته شده است.
ساياچيها در مقابل دعاهاي خير و شعرهاي دوستداشتني خود از صاحبخانهها هديه و انعامي را دريافت ميكنند. اين هديه ممكن است گندم و جو و شيريني و آجيل باشد يا مبلغي پول به ساياچي هديه داده شود.
حال احشام و گوسفندان از ديگر نكتههاي جالب توجه شعرهاي « سايا» است:
«سايا گلدي، گوردوزمي؟ سلاميني، آلدئزمي؟
آنني قاشقا قوچ قوزوني ساياچييا، وئرديزمي؟
ترجمه (سايا آمده او را ديديد؟ جواب سلام او را داديد؟ بره پيشاني سفيد ر به ساپاچي داديد؟)
بوسايا كيمدن قاليب؟
حضرت آدم دن قاليب
حضرت آدم گلنده
دونيا ، بينا اولاند
موسي چوپان اولاند
قئرمزي بوغدا بيتنده
شيشليگيميز ، اوشياسيدي
ترجمه: (اين سايا از كه به يادگار مانده است؟از حضرت آدم(ع) بر جاي مانده است/ در زمان آمدن حضرت آدم(ع) و زمانيكه بنياد دنيا نهاده شد/ و زمانيكه حضرت موسي(ع) چوپان بود/ و زمانيكه گندم سرخرنگ بر كشتزاره ميروييد/ كباب روي سيخمان، بره سه ساله است.)
بو سايا ياخجي ساي
هم چشمه يه، هم چاي
هم الودوزا، هم آي
هم يوخسولا هم وار
ترجمه: (اين سايا، ساياي خوبي بشود/ هم براي چشمه هم براي رود/ هم براي ستاره و هم براي ماه
هم براي فقير و هم براي غني)
جانئم آلا باش قويون
قارلي داغلار آش قويون
ياغئندان پيلو اولار
قورو دوندان آش قويون
ترجمه: (اي جان من گوسفند آلا باش/ از كوههاي پوشيده از برف بالا برو/ از روغن تو پلو به عمل ميآيد/ و از كشك تو آش طبخ ميشود)
جانئم بوشيشك قويون
يوني بير دوشك قويون
بولاماني بول ايله
قئرئلدي اوشاق قويون
ترجمه: (اي جان من، بره دوساله/ كه به اندازه پشم يك تشك پشمداري/ آغوزت را فراوان كن/ كه بچههايم تلف شدند)
جانئم بوز آلا قويون
ايه ن سنين ساياندان
اوغلون قئز آلا قويون
ترجمه: (اي جان من گوسفند بوز آل/كه در راه بيحال ميشوي/ صاحبت در سايه تو/ براي پسرش زن اختيار كند)
تَكمگردانها
تكمگردانهاي آذربايجان در آستانه عيد نوروز باستاني، با عروسكهاي بز، «تكه» و ماجراهاي شيرينش به استقبال بهار طبيعت و سال نو ميروند. تكم گرداني يكي از آيينها و سنتهاي رايج در آذربايجان در آستانه عيد نوروز و سال نو خورشيدي است. «تَكه» يا «تَكم» واژهاي تركي به معناي بز نر است و برگزاركننده اين مراسم در حاليكه عروسكي به شكل بز نر را در دست دارد و سر اين بز را به اين سو و آن سو تكان ميدهد، شعرهايي شنيدني درباره تكه و ماجراهاي او را ميخواند.
تكمگردان در هر كوي و برزني حاضر ميشود و از مردم در قبال خواندن شعرهايش و بازي دادن «تكه» عروسكياش هديه و انعام ميستاند. اين گونه آواز سرميدهند:
بو تكه اويون ائدر
قوردونان قول بويون ائدر
يئغار ايرانئن دويوسون
چه پيشينين تويون ائدر
ترجمه: (اين بز نر بازي ميكند. با گرگ همراهي ميكند و دست برگردن او مياندازد. محصول برنج كل ايران را جمعآوري ميكند و براي بزغالهاش جشن عروسي به پا ميكند)
بو تكه آختاتكه
بويونوندا وار نوختا تكه
گاه قول اولار ساتئلار
گاهدا چئخار تاختاتكه
ترجمه (اين بز نر، بز نر اخته كه طنابي بر گردنش بسته شده است گاه غلام و برده ميشود و به فروش ميرسد و گاه پادشاه ميشود و بر تخت سلطنت تكيه ميدهد)
(امروزه اين آيين در برخي از روستاهاي دورافتاده آذربايجان برگزار مي شود.)
بايرامليق:
آغاز سال نو خورشيدي و فرارسيدن عيد نوروز فرصتي است براي احياء بسياري از سنتهاي قديمي كه از آن جمله ميتوان به دادن بايراملئق (عيدي) و ايل سيكه سي (سكه سال) اشاره داشت. بايراملئق يا عيدي هديهاي است كه افراد به مناسبت فرا رسيدن عيد به همديگر ميدهند و معمولا اين هديه از طرف بزرگترها به كوچكترها داده ميشود . در آذربايجان اين هديه ميتواند يك تخم مرغ رنگ شده عيد باشد يا يك لباس و يا يك اسكناس تازه تا نخورده. اسكناس نو و يا پول متداولترين نوع بايراملئق است كه افراد به همديگر ميدهند. در بسياري از خانوادهها پدر اسكناسهاي نويي را در ميان صفحات قرآن كريم نگهداري ميكند و بعد از لحظه تحويل سال نو به اعضاي خانواده هديه ميدهد. دادن عيدي به تازه عروسها و تازه دامادها و نامزدهاي جوان از اهميت فراواني برخوردار است . اما دادن «ايل سيكه سي» يا «سكه سال» رسم ديگري است كه در نزد مردم ديار آذربايجان به مناسبت عيد نوروز متداول است. معمولا برخي افراد كه به داشتن دستي با بركت و يا به اصطلاح آذريها دستي سبك مشهورند با آغاز سال نو به دوستان و آشنايان «ايل سيكه سي» ميدهند تا با دريافت نخستين پول سال از چنين دست مباركي سالي پر رونق و خوب از لحاظ اقتصادي داشته باشند. فردي كه «ايل سيكه سي» ميدهد ممكن است پيرمردي 80 ساله باشد و يا كودكي 7 ساله هيچ تفاوتي ندارد بلكه ملاك بركت دست است و بس.
آذربايجانيها از جمله اقوام ايراني هستند كه در طبخ انواع غذاها و خوراكهاي خوشمزه مهارت ويژهاي دارند و غذاهاي سنتي اين خطه شهره خاص و عام است. در اين بين آشپزي تبريزيها چيز ديگري است و گفته ميشود كه خوشمرهترين غذاها و شيرينيهاي ايران در تبريز پخته ميشود. برخي از غذاهاي سنتي علاوه بر طبخ در طول سال در روزهاي به خصوصي نيز معمولا پخته ميشوند و مردم آذربايجان و تبريز طبق سنتهاي قديمي خود در ايام خاص سال غذاهاي سنتي مخصوص آن ايام را آماده ميكنند. در اين بين نوروز در آغازين روزش و در آخرين روز خود غذاهاي ويژهاي را دارد. تبريزيها و مردم برخي ديگر از نقاط آذربايجان اعتقاد دارند كه پخت دلمه برگ مو «يرپاق دولماسي» در زمان تحويل سال نو خوش يمن و مبارك است و حتما بايد در آن لحظه در قابلمهيشان دلمه بپزد و عطر اين غذاي خوشمزه سنتي فضاي خانه را پر كند.
چرا كه دلمه نمادي از صميميت و دورهم بودن است. همچنان كه در داخل يك برگ مو اجزاي متعددي چون برنج و لپه و بلغور و انواع سبزيجات جمع ميشوند و خوراك دلمه را پديد ميآورند بدين صورت نيز افراد خانواده در كنار همديگر جمع شوند و كانون خانواده گرم تر از هميشه باشد، براي تهيه دلمه برگ مو كدبانوهاي آذري از چند روز قبل از شروع عيد نوروز وارد عمل ميشوند اولين كار در اين راستا تهيه برگ مو است كه معمولا در آب شور نگهداري ميشود. مغازه داران و دست فروشان نيز با نزديكي به روزهاي پايان سال به فروش برگ مو ميپردازند. ديگر غذاي سنتي نوروز تبريزيها كوفته تبريزي است كه در 13 فروردين و روز 13 بدر تهيه ميشود و خانوادهها بعد از سپري كردن ساعات اوليه روز به گردش و تفريح دردل طبيعت بر سر سفرهاي مينشينند كه كوفته خوشمزه تبريزي زينت بخش آن است.
مدير عامل سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز با بيان اينكه بزرگان طنز معاصر در تبريز گردهم ميآيند، گفت: شب شعر «در حلقه رندان » در تبريز برگزار ميشود.
به گزارش روابط عمومي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز، حسين نجفي افزود: در راستاي تداوم برنامههاي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز، ويژهبرنامه شب طنز با عنوان «در حلقه رندان» برگزار ميشود.
مدير عامل سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز در ادامه اظهار داشت: توجه به طنز در ادبيات معاصر آذربايجان و ايران همچنين همنشيني اساتيد بزرگ طنز كشور در تبريز براي اين برنامه ترتيب يافته و استاد يوسفعلي ميرشكاك، استاد ناصر فيض به همراه اساتيد برجسته استاني و 10 نفر از شاعران برجسته طنز كشور ميهمان اين برنامه خواهند بود.
نجفي، ضمن يادآوري جايگاه رفيع طنز آذربايجان در كشور خاطرنشان كرد: در عرصه ادبيات طنز فعاليت دامنهداري انجام نيافته و برگزاري شبهاي شعر طنز فرصت مغتنمي براي توجه به مخاطبان اين رشته از وادي ادبيات است.
مدير عامل سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز اظهار داشت: اين برنامه روز چهارشنبه 19 اسفندماه جاري از ساعت 16 در تالار خاقاني خانه فرهنگ تبريز ميزبان شاعران و علاقمندان خواهد بود.
لازم به ذكر است اين برنامه با همراهي و همكاري انجمن ادبي تبريز برگزار ميشود.
بيشترين و كمترين ميزان بيكاري در استانهاي كشور
بر اساس نتايج طرح آمارگيري نيروي كار در پاييز سال جاري، طي اين فصل 13 استان كشور داراي نرخ بيكاري تك رقمي بودهاند.
در اين ميان استان گلستان با 4/4 درصد، كمترين و استان گيلان با 2/17 درصد، بيشترين نرخ بيكاري پاييز را داشتهاند. همچنين در حالي كه تعداد استانهاي داراي نرخ بيكاري تك رقمي نسبت به تابستان گذشته 2 پله افزايش يافته است اما اين رقم در پاييز سال گذشته 17 استان بوده كه نشان از افزايش تعداد بيكاران در اين مدت است.
اعلام ليست كالاهاي بيكيفيت ممنوع الورود
سخنگوي وزارت بازرگاني گفت: دو ليست از كالاهاي بيكيفيت كه از ثبت سفارش آنها جلوگيري شده به زودي اعلام ميكنيم. سيد عليرضا شجاعي گفت: برخي معتقدند براي حمايت از توليد داخل بايد جلوي واردات گرفته و فقط بر صادرات كالاها تاكيد شود؛ حال آن كه اگر واردات به كشور صورت نگيرد؛ نميتوانيم انتظار داشته باشيم كه كشورهاي دنيا پذيراي محصولات ما در بازارشان باشند.
نكته
براي تلفظ كوتاهترين كلمه (بله) يا (نه) خيلي بيشتر از يك نطق بايد فكر كرد. (پيناگور)
شهردار تبريز گفت: با اجراي سريع و به موقع طرحهاي در دست اجرا در حوزه فضاي سبز، سرانه فضاي سبز شهري تبريز در پايان برنامه 90 به 15 مترمربع افزايش خواهد يافت.
عليرضا نوين خاطرنشان كرد: با آغاز مراحل اجرايي طرح كاشت يك ميليون درخت و نهال در سال 89 و در كنار آن افزايش سرانه جنگلكاري پارك كوهستان از 150 هكتار فعلي به 500 هكتار، اجراي سريع كاشت و توسعه 220 هكتاري پارك ائلگولي، انجام مراحل اجرايي توسعه 70 هكتاري ارتفاعات عون بن علي و در نهايت تداوم اجراي طرح كاشت درخت در فضاهاي خالي شهر در سال آينده، زمينه براي افزايش سرانه فضاي سبز موجود تا پايان برنامه 90 فراهم ميشود.
شهرار تبريز در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به ديگر طرحها و برنامههاي در دست اجراي شهرداري تبريز در حوزه فضاي سبز خاطرنشان كرد: افزايش تعداد بوستانها و پاركهاي محلي به تعداد 15 پارك، اجراي طرح كاشت 50 هكتاري در منطقه «آرپا درهسي»، تملك و توسعه پارك منطقهاي ارم، كاشت 3 ميليون شاخه گل در تمام نقاط و سطح شهر تبريز، تلاش براي بوميسازي توليد و كاشت نهال در شهر، برپايي جشن خودكفايي توليد گل و گياه، اجراي طرح كمربندي سبز تبريز در حاشيه كنارگذرهاي شمالي و جنوبي همچنين توجه جدي به مبلمان شهر و اصلاح و زيباسازي آن از مهمترين برنامههاي شهرداري براي سال آينده به شمار ميرود.
نوين، از اجراي بالغ بر 90 پيمان در حوزه فضاي سبز شهري در سال 89 خبر داد و افزود: براي اجراي اين تعداد پيمان و قرارداد كاري و نيز اجراي ديگر طرحهاي در دستور كار حوزه فضاي سبز در بخشهايي چون احداث، نگهداري، ساخت، توسعه و تملك فضاهاي سبز شهري بالغ بر 560 ميليارد ريال اعتبار از سوي شهرداري هزينه ميشود.